تبليغاتX
✿ܓ✿و عشق آغاز شد... ܓ✿


✿ܓ✿و عشق آغاز شد... ܓ✿

نظر ❤❤یادت نره ❤❤

خاطرات...

صندوقچه خاك خورده زندگيم را گشودم

تا مفهوم عشق و زندگي كردن را دريابم
اميد داشتم نوري بتابد و من آن عشق را ببينم
آيا عشق زندگي ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود ؟
اميد داشتم هنوز باشد
اما وقتي ان را گشودم چيزي از عشق در آن پيدا نكردم
يك مشت خاطره بود
يك مشت دفتر خاطرات
يك مشت خاك...!
و آن چيزي كه از من مانده بود
حسرت بود
آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت
به طوري كه حتي حس ميكردم مرا در قفس گذاشته اند
و از اين خاك و از اين زندگي دور مي کنند... !
آيا چنين بود ... ؟ ... !
دفتر خاطرات را ورق زدم به اميد پيدا كردن عشق
اما چيزي در آن نديدم جز نوشته هايي بر روي كاغذ
انگاربه من لبخند ميزند و به من مي گفتند : ما را بخوان
آنها نمي دانستند من فرصت اندكي دارم و وقت خواندن ندارم
باز شروع به گشتن كردم
شايد چيزي بيابم ورقها را زير رو كردم چيزي نبود
هيچ نشاني از عشق نديدم
ولي در ته صندوقچه يك گل سرخ بود
آن گل سرخ خشكيده نشده بود
و بوي معطر گل سرخ همه جا را پر كرد
و آن نشاني از عشق بود كه به دنبالش فرسنگها راه رفتم
تا آن را بيابم و زندگي خاك خورده ام را با عشق بسازم
بي انكه بدانم عشق در درونم است نه جاي ديگر
و من چشم انتظار ، در حسرت يک نگاه تو
به انتظارت نشسته ام ...

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

کاش می توا نستم

با دستانی که محکوم به نوشتنند

تنهاییم ،دلتنگیم

و سکوت سرد فاصله ها را

برایت نقاشی کنم

کاش می دانستی عشق چه رنگی دارد

تا می توانستم از دلتنگی هایم

با همان رنگ برایت بوم بسازم

کاش می توانستی شب هنگام

با بالهای شیشه ای خیالت

تا رویاهای شکستنی خیالم پرواز کنی

دستانم را بگیری

و تا ته زمان با من سخن گویی

کاش می دانستی هر شب

در تکرار لحظه ها

خسته از سکوتی بی انتها

با ماه ، با ستاره از تو می گویم

کاش می دانستی در نبودن هایت

 به جای تو،

برای شب بو ها

قاصدکها

و یاس های دلتنگ حیاط

شعر می خوانم

در انتظارت می مانم

تا یخ های زمان ذوب شود

تا پرستوها به پرواز در آیند

پس فعلاً محکومم

و محکوم یعنی دلباخته دچار

و دچار یعنی عاشق

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
خانه ی قلب من

 

امروز زنگ خانه  قلبم را زدم ٬صدایی نشنیدم انگار هیچکس آنجا نیست . در را فشار دادم ، در باز شد. به داخل رفتم ولی... ولی اینجا  ٬اینجا کجاست؟ اینجا خانه قلب من است ؟

نه باور نمی کنم ولی آدرس را درست آمده ام  ٬پس چر ا اینطور ؟ چرا اینقدر تاریک ؟...

چرا اینقدر سیاه؟به خودم آمدم فهمیدم مدت هاست دستی به رویش نکشیدم.

انگشتی بر روی  تاقچه ها کشیدم غبار تنهایی رویشان نشسته بود ، نگاهی به اطراف خانه کردم .  چشمه محبت کنارش خشک شده بود ، وارد خانه شدم . پنجره اش را باز کردم و آستین ها را بالا زدم و خانه تکانی را شروع کردم ...

 غبار تنهایی و غربت  را از گوشه و کنارش زدودم  .

زمینش را با فرش دوستی  مفروش ساختم .

گلدانی از گل محبت را در کناره پنجره هایش گذاشتم...

 آه ...چراغ یادم رفت. چراغ عشق را نیز بر سقف  خانه دلم آویختم ٬

شاپرک های عاطفه را دیدم که گرداگرد گل های محبت درون گلدان مهربانی ٬می رقصند و شادی میکنند .

راستی یادم آمد باید باغچه را وجین کنم . سرتاسرش را گل های خار و علف های هرز گرفته بودند و خاکش تشنه بود . گل های سوسن  و شقایق را جایگزین  علف ها کردم. خاکش را نیز با آب  امید سیراب کردم و چشمه محبت به سویش روان ساختم حالا...

گوشه ایی می نشینم تا استراحت کنم حس می کنم کمی سبک شده ام ...

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
وقتی کسی را دوست دارید...

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان میشود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانیکه در کنارش راه می‌روید، احساس غرور میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان مشکل است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره‌ی دنیا و ناراحتی او برایتان سنگین‌ترین غم دنیا است.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن، برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان، لحظاتی است که با او گذرانده‌اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هرچیزی که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او، به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدنش لحظه‌شماری میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌هایتان برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت میدهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید هرجایی بروید، فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی، قائلید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان میشوند و دلخوشی‌های زندگیتان فراوان میشوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع اینچنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه‌چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او احساس شادی و سربلندی میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، کلمه‌ی تنهایی برایتان بی‌معناست.

 

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم، احساس بهاری بودن دارید.

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
مینویسمت…

 

این بار

مینویسمت…


” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ


گیر خواهم انداخت


شاید اینگونه بشود تو را


” تجربه ” کرد…!!!


برای تویی که قلبت پـاک است…


برای تو می نویسم……..


برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست…


برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…


برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…


برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…


برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است…


برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…


برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی…


برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است …


برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است….


برای تویی که قلبت پـاک است…


برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است…


برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…


برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…


برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است…


برای تویی که آرزوهایت آرزویم است……….


دوستت دارم تا ……..!


نه…!


دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

*******************************************************************************


نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
دیدی دلم شکست!

 

 

دیدی دلم شکست!

دیدی چینی اصل قلب خویش

سپردم به دستهای خواهشت

دیدی بی حواس!

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

 

دیدی کوهکن!

دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست

باد بی صفا!

دیدی کلبه چوبی اعتمادم با وزش خشک جور تو چه ناروا شکست

دیدی دلم شکست؟

 

دیدی زمن چه ماند؟

اشکی همیشگی

گلی تازه نشدنی

بی دلی باور نکردنی ،خاطره ای دست نیافتنی 

 

دیدی سنگدل!

کوزه چشم من که چشمه ناب ترانه بود

با سنگ دلت برای همیشه شکست

دیدی دلم شکست؟


دیدی هرگز ترا نشناختم

همه چیز را در نرد عشق باختم

من که با تو رویاهای جوانی ساختم

شجاعانه بر لشگر رقیبان تاختم

 

حال ببین در من .... بهار غروب کرده را

پاییز رسوب کرده را

زمستان خانه خریده را

تابستان مستانه رمیده را

بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده

نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی

ترسم که تیزی لبه هایش

دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند 

بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده

نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی

ترسم که تیزی لبه هایش

دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
سلام.امتحاناتم تموم شده.بزن کف قشنگه را.خوشحالم در حد المپیک .فقط دعا کنید معدلم خوب بشه؟؟؟؟؟/باشه؟؟؟؟؟؟؟؟//دعا کنیدا!!!!!!!!اینم یه مطلب زیبا.نظر یادتون نره !!!!!!!!!روز پدر را هم به همه ی پدر ها تبریک میگم!!!برین  حالشا ببرین@!!
YahYahYahYahYahYahYahYahYahYahYahYahYahYahYah
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
 رفت......

 

رفت......

 

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد
یکی را دوست دارم همان کسی
که شب و روز به یادش هستم
و لحظات سرد زندگیم را
با گرمای عشق او میگذرانم
کسی را دوست دارم که میدانم
هیچگاه به او نخواهم رسید
و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم
یکی را دوست دارم
بیشتر از هر کسی
همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد
یکی را دوست دارم
که میدانم او دیگر برایم یکی نیست
او برایم یک دنیاست
یکی را برای همیشه دوست دارم
کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا
کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه
از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم
یکی را تا ابد دوست دارم
کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که
او در این دنیا تنها کسی است
که در قلبم نشسته است
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ،
کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید
و لحظه ای که به او لبخند زدم
نگاهش به سوی دیگری بود
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم
کسی که لحظه ای به پشت سرش
نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است
از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است
یکی را با همین قلب شکسته ام
با تمام احساساتم
بی بهانه دوست دارم
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست
اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد
یکی را دوست دارم
با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما
من دیوانه وار تنها او را دوست دارم


نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
سلام.تا حالا یکم از امتحاناما دادم.خیالم راحت شده و خدا را شکر خوب هم دادم.برام دعا کنین.دوستون دارم



سلام.من امتحانام شروع شده.دیگه خیلی کم سر می زنم.پنج شنبه ها.Reading a BookReading a BookReading a BookReading a BookReading a BookReading a BookReading a Book

ولی بعد امتحانا دیگه می ترکونم

Gun ToutingGun ToutingGun ToutingGun ToutingGun ToutingGun ToutingGun ToutingGun Touting

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
 

  

آرام نمیگیرد قلبم


آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی

میمیرد دل عاشقم اگر نمانی

تو خودت میدانی،

میدانی چقدر دوستت دارم و باز هم شعر رفتن را میخوانی

بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن ، خواهش میکنم از دل بی وفای تو

نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم ، میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم

دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و دوباره تمام گلها را برایت بچینم

تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا

میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت،

شب و روز را مینشینم به انتظارت

همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ، 

هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم

آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را

بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را

بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت، یا نه... انتظار زیادی است

در حسرت از دور دیدنت!

آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی،

تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری...

این رسمش نبود ، چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟

چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟

آرام نمیگیرد قلبم...

برگرفته از مهدی لقمانیwww.daftareshghe.blogsky.com

 

  

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

از عشقت نمیگذرم

 

نه دیگر نمیگذرم از عشق پاک توconnie_49.gif

اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل توconnie_49.gif

با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق توconnie_49.gif

با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای توconnie_49.gif

قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیستconnie_49.gif

چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیستconnie_49.gif

ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلبconnie_49.gif

این را هم فدای تو میکنم همین و بسconnie_49.gif

داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم connie_49.gif

که تو را دیدم...connie_49.gif

به عشق با تو نفس کشیدن ، زندگی به من نفسی دیگر دادconnie_49.gif

نفس عشقی که  یک بار کشیدم و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرمconnie_49.gif

شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدیconnie_49.gif

برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندیconnie_49.gif

شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردیconnie_49.gif

دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردیconnie_49.gif

گاهی شک میکنم که بیدارم ، نکند که از درد تنهایی بیمارم؟connie_49.gif

چشمهایم را باز کردم و دیدم از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانمconnie_49.gif

نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانتconnie_49.gif

بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانتconnie_49.gif

در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ،connie_49.gif

تنها نگذار مرا ای عشق بی پایانم من که به جز تو کسی را ندارم!connie_49.gif

همین بود حرف دل من تا ابد ، محال است عشق تو از قلبم بیرون رود! connie_49.gif

www.daftareshghe.blogsky.com

برگرفته از مهدی لقمانی

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
                                                                               

   

دیوانگی محض

دلبستم به قلب بی وفای تو ، تنها من بودم که سوختم در راه عشق تو

تنها من بودم که با قلبی پر از حسرت اینک تنها مانده ام و هیچ نفسی ندارم

مثل برگی خشکیده ام ، هیچگاه خودم را اینگونه پریشان و خراب ندیده ام

مثل ستاره ای خاموشم ، حس میکنم در دنیا نیستم و بی هوشم

مثل کویری خشک  آرزویم قطره بارانی از جنس محبت است

این روزگار من است ، قلبم به چه روزی افتاده است

نمیخواهم بشنوم نوای دلم را ، نمیخواهم به یاد بیاورم گذشته ی پر از غمم را

نمیخواهم تکرار خاطره ها را ، بگذار اینگونه باشد  

که نه من تو رامیشناسم و نه قلبم تو را

بگذار  با خودم بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاده ، با شکست روبرو نشده ام ،  

یا تا به حال عاشق نشده ام!

کاش میشد خاطره ها میسوخت ، لحظه هایی که سرم بر روی شانه هایت بود ،

دستم درون دستهایت بود ، لحظه هایی که در کنارت قدم میزدم ،  

هر شب با صدای تو به خواب میرفتم ،

کاش میشد همه اینها از خاطرم محو میشد ، تا دیگر دلم در حسرت آن روزها  

نمیسوخت ، قلبم چشم به آمدنت نمیدوخت

یعنی میشود همه چیز را از یاد ببرم ، یعنی میتوانم فراموشت کنم ؟

یعنی میتوانم برای همیشه بی خیالت شوم ، آرام باشم و آرام  نفس بکشم

مدتیست بدجور حالم خراب است ، فکر کنم دیوانگی محض است  

که هنوز قلبم عاشق قلب بی وفای تو است

برگرفته از مهدی لقمانیwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

  

در انتظار تو

من و تو هستیم و بینمان فاصله

زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله

همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!

بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که 

تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند

تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ،

تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ،

تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ،

تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!

انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند

چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز

در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را

روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،

امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم

دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم

به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ،

تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم

برگرفته از مهدي لقمانيwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

   

نفسهای دلتنگی

دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم

اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم

حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی

تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، 

خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی

در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم

وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام

وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم

تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام

که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ،

عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را

دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی

عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی

ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم

هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را

هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!

نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام

احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام...

دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم

اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم

حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی

تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی

در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم

وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام

وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم

تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام

که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ،

عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را

دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی

عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی

ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم

هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را

هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!

نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام

احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام...

برگرفته از مهدي لقمانيwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
                                                                                                                  

 

کاش باور داشتی

 

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش درک میکردی احساس قلب مرا

کاش میدیدی اشکهای مرا ، که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد

با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود

کاش میسوخت خاطره ها ، کاش از یادم میرفت گذشته ها

کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم

نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی ، باور ندارم دیگر مال من نیستی

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا

پشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست

پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را ، دل دیوانه ام باز هم در پی توست

شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب، شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار!

گرچه لایقم نیستی ، گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی

اما هنوز هم در حسرت داشتن توام ، هنوز هم خیره به عکسهای توام....

کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت...

مهدي لقمانيwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

عشقمی گلم 

  

دفترم لبریز شده از احساسات

روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد

عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده

فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده

که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،

فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا

فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟

گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،

پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری

از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،

خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم

تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ،

انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو

به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ،

کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ،

کسی چه میداند عشق ما چیست ،

یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!

هوا ، همان هواییست که تو  دوست داری ،

دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم

آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم

من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم

گل من ایستاده است در مقابل چشمانم

عطر تو  عاشقانه پیچیده اینجا

احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا 

برگرفته از مهدي لقمانيwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

 

هنوز باور نداری

  

هنوز مرا باور نداری

روزی ما هر دو به هم دل بستیم

مدتها گذشت و به پای هم نشستیم

فکر میکردم این هر دوی ماییم که عاشق هستیم

فکر میکردم هر دوی ماییم که به انتظار هم نشستیم

اما تو که آرامش را از من گرفته ای ، در این لحظه ها بدجور حال مرا گرفته ای

من که جز آرامش چیزی را از تو نخواسته ام ،

اما تو عادت کرده ای اشکم را در بیاوری ،

عادت کرده ای به شکستن قلبم ،

عادت کرده ای که عذاب دهی مرا و آزار دهی این دل عاشق مرا ...

هنوز باور نداری که چقدر برایم با ارزشی

هنوز باور نداری عشق مرا ، باور نداری بی قراری های این دل عاشق مرا

گفتی عاشق منی ، من که نمیبینم هیچ عشقی از تو

گفتی خیلی دوستم داری ، من که نمیبینم هیچ مهر و محبتی از تو

میگویی همیشه به یاد منی ، من که هنوز قلبم تنهای تنها است

میگویی همیشه در کنار منی ، من که هنوز چشمهایم از انتظار گریان است

عشق من در قلبت مثل یک روح سرگردان است ،

من که هنوز باور نکرده ام عشق تو را ، زندگی برایم یک باتلاق بی انتها است

هر چه بیشتر با تو میمانم ، بیشتر در باتلاق تنهایی فرو میروم

میخواهم حس کنم مهر و محبتهایت را ، میخواهم بشنوم درد دلهایت را

تا در اوج عاشقی دیگر احساس تنهایی نکنم

در اوج عاشقی با یک دل تنها ترک دنیا نکنم

روزی ما هر دو با هم عهد بستیم ، که به پای هم مینشینم  

و تا آخرش با هم یکرنگ هستیم ،

حالا تو هزار رنگی و من یک رنگ هستم ، 

دیگر باید به چه زبانی بگویم عاشقت هستم...

برگرفته از مهدي لقمانيwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
      دفتر عشق

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |

مجنون توام

   

تو عشق منی و من در قلب تو هستم

این اولین و آخرین بار بود که عهد عشق را با یک نفر بستم

تو نبودی ، زیر باران ، لحظه غروب  همیشه و همه جا به انتظار تو نشستم

تا تو بیایی و عشق رویاهایم را ببینم ، تا در حسرت داشتن تو نمیرم!

مثل پرنده اسیر نکردم تو را در قفس دلم ،  

مثل همان پرنده رهایت کردم در آسمان آبی دلم

تا پرواز کنی و من تو را ببینم ،  

هنوز هم عاشق همیم با اینکه تو در آسمانی و من بر روی زمینم!

به داشتنت عادت نکرده ام ، میدانم تو همیشه هستی ، مثل من که مجنونم ،

دیوانه ام هستی ، مثل من که عاشقم ، عهد عشق را با من بستی ،

مثل من از دلتنگی ، میبینم که در گوشه ای با چشمهای خیس نشستی

فدای اشکهایت شوم ، نبینم چشمهای خیست را که من با دیدنش از دنیا هم دلگیر میشوم!

تو با احساستر  از احساسات منی که اینک احساساتم اینهمه زیبا شده ،

تو چه هستی که با داشتنت  اینک دلم مثل یک دریا شده

دریایی پر از احساسات عاشقانه به تو ،

دریای بی انتهای دلم برای تو ،

تا هر کجایش که دوستی داری برو.... 

تو نفس منی و جان منی و زندگی من ، دور نشو از کنارم که بدجور میگیرد دل من

قلبت درگیر آرزوهایم، داشتنت شبیه رویاهایم نمیخواهم تو نیزبیپوندی به خاطره هایم

همیشه برایم حقیقت بمان ، حقیقت هم نمی مانی همان رویا باقی بمان

تا به شوق این حقیقت و عشق این رویا زندگی کنم   

برگرفته از مهدي لقمانيwww.daftareshghe.blogsky.com

نوشته شده در ساعت توسط ❤لیلی❤| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت